کودکی از جمله آزادگان رفت برون با دو سه همزادگان
پای چو در راه نهاد آن پسر پویه همی کرد و در امد به سر
پایش از آن پویه در آمد ز دست مهر دل ومهره ی پشتش شکست
شد نفس آن دو سه، هم سال او تنگ تر از حادثه ی حال او
ان که ورا دوست ترین بود گفت: در بن چاهیش بباید نهفت
تا نشود راز چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار
عاقبت اندیش ترین کودکی دشمن او بود از ایشان یکی
گفت:《همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان
چون که مرا زین همه دشمن نهند تهمت این واقعه بر من نهند 》
زی پدرش رفت و خبر دار کرد تا پدرش چاره ی ان کار کرد
هر که در او جوهر دانایی است بر همه چیزش توانایی است
دشمن دانا که غم جان بود بهتر از ان دوست که نادان بود.
موضوع ازاد و پیشنهاد های شما دوستان...ما را در سایت موضوع ازاد و پیشنهاد های شما دوستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: ابراهیم شمسی زاده بازدید: 102 تاريخ: سه شنبه 1 بهمن 1392 ساعت: 16:11